تنها راضی از وضعیت بینتی

یک هفته قبل از جنگ اینجا بودم. منتظر دکتر ح، این پا و اون پا میکردم و نمیرسید. پس از در و دیوار عکس میگرفتم..دکتر ح میگفت بجنب خانوم فلانی. جنگ میشه اینترنت قطع میشه کار عقب میمونه. و توی دل من هم ماشین رختشویی روشن بود هم زیر دیگ های سیر و سرکه روشن بود. دروغ چرا.دوست داشتم اینترنت زودتر قطع بشه اصلاً. باید بگم هنوز هم از تصور اینکه اینترنت وصل خواهد شد و بعد باید فرود بیام روی پروژهی سختم، نفسم تو سینه حبس میشه.یعنی به من باشه دوست دارم بدونم اصلا تا شش ماه دیگه وصل نمیشه.🥴این در شرایطیه که زندگی و کسب و کار و نون و روزی و.. یکی از نزدیک ترین آدمهای زندگی خودم هم وابسته به اینترنت بین المللیه و دارم شب و روز تلاش کردنش برای وصل شدن رو میبینم. جدای اون این همه دوستانی که این مدت به واسطه این فضا شناختمشون و میبینم چقدر از این بابت خاطرشون نگرانه. اونوقت من نگران سنگ بزرگ خودمم که سختمه برش دارم.